سلام به همگی
یادم نرفته قرار بود چی بنویسم و از چی. هنوز سر حزفم هستم. راستش می خوام یه چیز کامل باشه نه یه چیز آبکی. راستش به کمک خیلی از شماها هم نیاز دارم تو این کار.
این چیزی که می گم به گفته های قبلیم ربطی نداره اما می گم. دیروز یه برنامه ای پخش شد از شبکه ۳. در مورد چند تا از این زندانیا بود. تو این چند نفری که باهاشون مصاحبه کردن یه خانم مسن توجه منو جلب کرد. با این سن و سال اونجا چی کار میکرد؟
می گفت پسرش شب که خواب بوده اثر انگشتشو گرفته پای سفته هایی که حالا معلوم نیست دست کی افتاده و بیچاره رو انداختن تو زندون. نه واقعا حقش بود پیرزن بیچاره حالا که بچه هاش باید دستشو بگیرن بندازنش زندون؟ تو رو خدا واسش دعا کنید. اگه کار دیگه ای از دستمون بر نمیاد لااقل براش دعا کنیم.
توی این شبها که همه تون دلاتون زلال زلال میشه یاد ما هم یه کوچولو باشید مخصوصا امشب که شب آخره.
یا حق |