FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 12 مهر ماه سال 1386
شبهای آسمونی

سلام به همگی

یادم نرفته قرار بود چی بنویسم و از چی. هنوز سر حزفم هستم. راستش می خوام یه چیز کامل باشه نه یه چیز آبکی. راستش به کمک خیلی از شماها هم نیاز دارم تو این کار.

این چیزی که می گم به گفته های قبلیم ربطی نداره اما می گم. دیروز یه برنامه ای پخش شد از شبکه ۳. در مورد چند تا از این زندانیا بود. تو این چند نفری که باهاشون مصاحبه کردن یه خانم مسن توجه منو جلب کرد. با این سن و سال اونجا چی کار میکرد؟

می گفت پسرش شب که خواب بوده اثر انگشتشو گرفته پای سفته هایی که حالا معلوم نیست دست کی افتاده و بیچاره رو انداختن تو زندون. نه واقعا حقش بود پیرزن بیچاره حالا که بچه هاش باید دستشو بگیرن بندازنش زندون؟ تو رو خدا واسش دعا کنید. اگه کار دیگه ای از دستمون بر نمیاد لااقل براش دعا کنیم.

توی این شبها که همه تون دلاتون زلال زلال میشه یاد ما هم یه کوچولو باشید مخصوصا امشب که شب آخره.

یا حق


 
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
منو وبلاگ

آذر 1386

ش

ی

د

س

چ

پ

ج

 

 

 

 

 

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

23

24

25

26

27

28

29

30

آرشیو

شمارشگر

تعداد بازدیدکنندگان : 1705


عناوین آخرین یادداشت ها

 

قالب توسط

خدائی